«امر ممکن» ما و «امر محقق» آنها
نشسته بودم با آرامش و داشتم مقالهای در مورد ایمان از دیدگاه ایمانگرایان به سفارش دکتر سروش دباغ عزیز برای شمارهی جدید مجلهی مدرسه حاضر میکردم و خلاصه در جهان الهیاتی خود غرقه بودم که لحظهای وصل شدم و با دیدن تکه فیلمی که داریوش گذاشته بود و خواندن متناش، حالام خراب شد. دختری را احتمالا به خاطر بدحجابی یا جرمی مشابه، کشان- کشان به داخل ماشین پلیس میبرند و او مدام ضجه میزند که نمیآیم و یک بار نیز میگوید: «چقد میخواین گیر بدین». فیلم را چند بار دیدم...
عجیب نیست اگر «پریود دردناک کفر»ام که ماهها بود به سراغام نیامده بود، دوباره سر و کلهاش پیدا شود. (داریوش نمیبخشمات!)
با خود اندیشیدم و زیر لب نجوا کردم «دین بخواهد حضور اجتماعی داشته باشد، چیزی جز این نمیشود». تمام پاسخهایی را که به این حرف میشود گفت، خودم بلدم و بارها به دوستان دینستیزم گفتهام. اما بگذارید تاملات شبه کافرکیشانهام را کامل کنم. حرجی بر من نیست الان صلاة هم بر من واجب نیست، چه رسد به ایمانکیشی. به قول اقبال بزرگ:
"منکر حق" نزد ملا کافر است/ "منکر خود" نزد من کافرتر است
و من نمیخواهم منکر ذرهای از هیچ کدام از تکهپارههای متناقض وجود «خود» شوم. اکنون آن تکهی سرخ بالا آمده است، کافر عشقام اگر منکرش شوم یا بر نموناش مانع تراشم...
آنانکه چنین میگویند، یعنی میگویند که: « دین بخواهد حضور اجتماعی داشته باشد، چیزی جز این نمیشود» میتوانند چنین استدلال کنند که دین بخواهد پا به اجتماع بگذارد، کدام بخشاش خواهد آمد؟ قاعدتا آن بخش که مستعد اجتماعی کردن دین است. خوب آن بخش نیز فقه است که متکفل عمل فردی و اجتماعی مومنان است. عرفان اسلامی و کلام اسلامی و اخلاق اسلامی که به این کار نمیآید. ضمن اینکه اکنون تنها بخش زندهی اسلام، فقه و علوم مربوط به آن (اصول فقه، رجال و...) و شاید تا حدودی علوم قرآنی است. مابقی علوم اسلامی اکنون اجساد مومیاییای هستند که حتی در حوزهی علمیه هم کمتر تشریح میشوند. طلبهای که تمام عمرش را بر کلام و عرفان و اخلاق اسلامی بگذارد، هر چقدر هم فاضل شود، از طلبهای که مجتهد است و مثلا کفایه گو یا خارجگوی متبحری است، در عرف حوزه چیزی کم دارد (جامعهشناسی علم). پس دین به اجتماع بیاید، فقهاش خواهد آمد. نگویید که آن فقه هم مجمع تنوع نظرهاست. میدانم. از آن فقهی که میگوید اصلا اجرای حدود در زمان غیبت امام زمان تعطیل است (یعنی زناکار را هم نمیتوان حد زد و مرتد و لواطکار را نیز هم) تا فقه حکومتیای که دختر مردم را هم به خاطر آرایشاش و موی نمایاناش در خیابان با چه والذاریاتی دستگیر میکند، فرقهاست.
نکته در این است که اگر دین بخواهد وارد اجتماع شود، یا ورود استبدادی دارد یا دموکراتیک. اگر دومی باشد، چنین خواهد شد که اجرای فقه یا همان دین اجتماعی، متوقف بر امری غیر شرعی (یعنی نظر قاطبهی مردم) خواهد شد. در چنین حالتی ممکن است فقه با فرایند دموکراتیک غلبهی عام بیابد اما همچنان ممکن است، حقوق اقلیت، هر چند با فرایندی دموکراتیک، زیر پا گذاشته شود. مثلا ممکن است، نوشتن هر گونه کتابی بر اساس آرای مستشرقان کلاسیک (گلتسیهر، شاخت و...) در مورد پیامبر اسلام، ممنوع اعلام شود. فرض کنید چنین امری در فرایندی دموکراتیک هم انجام شود. بازهم حقِ به نظر موجهِ اقلیتی زیر پا گذاشته شده است (تفاوت دموکراسی غیر لیبرال با دموکراسی لیبرال).
اگر فقه از طریق فرایندی استبدادی بر اجتماع غالب شود که دیگر تکلیف روشن است و، چنانکه افتد و دانی، در چنین حالتی معمولا آرای فقهیای برجستگی مییابد که به کار منویات حاکمیتِ به فقه آمیخته بیاید (دانش و قدرت) و آرای دیگر به محاق میرود. به همین خاطر است که به نظر من به رخِ حاکمیت کشاندنِ آرای فقهی دیگری که مثلا برخورد با بد حجابی را یا اجرای حکم مرتد را نامشروع میداند، مادامی که حاکمیت قصد کرده است آن احکام را اجرا کند، آب در هاون کوبیدن و محیط به کفچه پیمودن است. ذکر آن آرای فقهی در آن حالت، تنها به کار درس فقه میآید در مقام اشکال کردن در پایان یا میانهیِ درس، در یک نیمروز درسی در حوزهی علمیهی مشهد یا قم یا اصفهان یا بیروت یا نجف.
آنان که تحقق اجتماعی دین را نقد میکنند و از آن نتیجه میگیرند که دین پا به اجتماع بگذارد، چیزی جز اموری شبیه به همین تکه فیلم نخواهد شد، به «امر محقق» ارجاع میدهند و ما که میکوشیم نشان دهیم، دین میتواند در اجتماع طور دیگری هم باشد، به «امر ممکن» ارجاع میدهیم.
عجالتا که حاکمیت، امر ممکن ما را ربوده و امر محقق آنها را بنموده.

نظرها
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام! برو بشین مقاله ات را بنویس!
فیلم را از لینکی که امیرعباس ریاضی داده بود دانلود کردم. بدون صدا دیدم. بعد از خواندن مقاله تو با صدا دیدم. بی صدا و با صدایش دنیائی تفاوت داشت. ــ مردم را نباید در تنگنا قرار داد. چه در جامعه ی اسلامی(چه جامعه ی زمان محمدرضا پهلوی، چه الان، چه افغانستان طالبان، ...)، چه جامعه ی مسیحی، چه جامعه ی الحادی. کلیساها امر می کردند مردمان را زنده زنده می سوزنداند. خواندم نسرین وزیری (؟) گفته بود در شوروی مردم را به خاطر دین داشتنشان می کشتند. (البته مارکسیستها به طور کلی این حوادث را رد می کنند.) پس شاید بحث فقه و این چیزها نیست. بحث «جامعه داری» است.
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی تهران | April 28, 2007 5:27 PM
اين چيزي که آقاي سيد محمدي با ترديد و شايد ترس و لرز گفت دقيقاً مورد نظر و تأييد ماست. چقدر وحشتناک مي شه اين جدايي دين و سياست که همه توجهات متوجهشه يک سراب بيشتر نباشه. کاش بشه يک امکان ديگه براي بررسي شرايط و احتمالات توجيه کننده اشکالات موجود به خودمون بديم.
Posted by: قائم پناه | April 29, 2007 12:51 AM
اگه بخوام مثل آقاي ميردامادي شروع کنم و هيچ قطعه اي از وجودمو کتمان نکنم در عين احترام به خانم تو فيلم و کسايي که باهاش همدلي کردند بايد بگم در من هيچ احساس همدلانه اي برانگيخته نشد. شايد متهم به سنگدلي و ضديت با زنان هم بشم ولي احساس کردم چقدر از اين جيغ و دادها از کسايي که در برابر الزامات و اقتضائات جامعه آگاهانه و با مسؤوليت پذيري برخورد نمي کنند زياد شنيده ام. اگر فرض کنيم در قوانين مدني جمهوري اسلامي درباره استانداردهاي نحوه پوشش زنان توصيف روشني اومده و مأموران انتظامي طبق قانون در جلب مورد خاطي و طبق وظيفه قانوني خودشون عمل کرده باشند، مقاومت يا لجاجت و سروصداي فرد خاطي فکر نمي کنم ماده قانوني و تکليف مأمور انتظامي رو تغيير مي داده باشه. مهمه که تو اين داستان به موضوع قانون شکني توجه داشته باشيم. به نظر من در ابراز مخالفت با اين اتفاق فقط يک واکنش مي تونه منطقي باشه اول بررسي اين که آيا رفتار مأمورين قانوني بوده يا نه و دوم اين که اگر قانوني بوده و با اين وجود با اين اتفاق مشکل داريم بايستي به دنبال ابراز مخالفت با اين قانون باشيم.
اين که در اين ميان انگشت اتهام رو متوجه دين و حکومت ديني کنيم به نظرم کاملاً نامربوط و نادرسته و نشانه اي از عدم بلوغ و ناپختگي فکري و مدني ماست. در واقع در گفتمان سياست زده و بيمار جامعه روشنفکري ما از همه موضوعات اجتماعي نتايج سياسي و در جهت جدايي دين از سياست درمياد. شما در يک جمع روشنفکري از هر مشکل و محدوديت و ناکامي که صحبت کنيد چه اجتماعي، چه اقتصادي، چه هنري و چه ادبي و چه سياسي به سرعت پاي دين به عنوان يک عامل محدوديت آفرين به ميون مياد و انواعي از شکايات از دستگاه سياسي ارائه مي شه و اگر بحث يک قدم جلوتر بره از جدايي دين و سياست به عنوان راهکار اساسي ياد مي شه. جالب نيست که همه اين مشکلات چنين ربط نزديکي با اين موضوع واحد دارند؟ در واقع من اين وضعيت رو که در اين مورد خاص فعلي هم به وضوح رخ داده اين طور توجيه مي کنم که اولاً ما فقط بلديم کلي گويي کنيم و فقط کليات رو مي بينيم و به همين خاطر وقتي در صدد رفع يک مشکل برمي آييم فقط اصول اساسي و کليات امور جامعه تو ذهنمون مياد. اگر آشنايي بهتر و جزئي تر و عيني تري مي داشتيم براي هر مشکل يک پاسخ جزئي و در دسترس و مرتبط پيدا مي کرديم. از اين جهت روشنفکري و عوام جامعه ما زياد با هم فرقي ندارند. هر دو تا مشکلات رو يکجور مي بينند منتهي دانشگاهيان ما مفتخرند با الفاظ و پيچيدگيهاي اکادميک اين نظريه اساساً ابتدايي و عاميانه و ناپخته رو طرح کنند.
و جالبتر از اينها اينه که در لابلاي صحبتهاي دوستاني که وقتي هيجان زده مي شن راحت تر و آزادتر صحبت مي کنند به روشني رابطه قيم مآبانه اي که روشنفکران بين خود و مردم تصوير مي کنند ديده مي شه. چنان که گويا چيزي بيشتر از اراده و آگاهي جمعي مردم مي فهمه و مي تونه و حق داره براي اصلاح مسير حرکت مردم ارشادات کنه.
Posted by: قائم پناه | April 29, 2007 12:52 AM
جناب ميردامادي با اعتماد به نفس گفته اند همه جوابهايي رو که در پاسخ به اشکال گرفتن به حضور اجتماعي دين ارائه مي شه مي دونن و بعد گفته اند دين بخواد در جامعه وارد بشه لاجرم از طريق فقه عمل مي کنه. به نظرم براي گفتن اين سخن خيلي دير شده. خانم عرب پاي پست قبل در کامنتشون اشاره کردند تو برنامه اي تلويزيوني گفته اند اگر ما اينقدر بر روي حجاب تکيه مي کنيم هرگز به خاطر مسايل جنسي نيست، ما به دنبال کرامت و هويت ملي و مذهبي خود هستيم. صداي اين گسست دلپذير و تدريجي از اون جو فقهي و مذهبي سنتي رو نمي شنويد؟ هنوز برق چشماي آقاي صياميان زماني که تو جلسه گزارش کتاب لائيسيته چيست با اشتياق درباره اين صحبت مي کرد که چطور يک مرجع تقليد اعلام کرده قانوني که با دو سوم آراي نمايندگان تصويب بشه به مثابه حکم شرعي لازم الاجراست تو ذهنمه. گويا هنوز زيادند دوستاني که متوجه حرکت اعجازآميز آيت الله خميني در ابراز چنين نظراتي نشده اند. آقاي ميردامادي هنوز از اصول و علم رجال صحبت مي کنند! دين ديگه يک سري متون و علوم و روشهاي سنتي از قبيل اونهايي که نام برده شده نيست. دين رو همين آدمهاي زنده اي توصيف مي کنند که امروز زندگي مي کنند و شما مي تونيد با صحبت کردن باهاشون تعامل داشته باشيد. اين معجزه نيست که دين ما از اون کتابها و علوم به قول آقاي ميردامادي مرده به چنين چيز زنده و پويا و تعامل پذيري تبديل شده؟ عيسي مجسمه گلي پرنده اي رو درش روح مي دميد و به پرواز در مي آورد، خميني در چي روح دميد و چي کارش کرد؟ اون جمله اي هم که از خانم عرب نقل دوباره کردم نشان از نفوذ تدريجي اين ايده در ارکان حکومتي و اجتماعي داره. اگر قبل از اين بر فرض علماي دين علت حجاب و پوشش رو مسائل جنسي مي دونستند حالا ما با دليلي ديگر که خودمون براي خودمون وضعش کرده ايم و بهش اسم هويت ملي و کرامت داده ايم دنبال پوشش مورد نظر خودمون هستيم. در چنين حالتي موضوع ديگه اصولاً دين نيست که امثال داريوش عزيز فرياد واسلاما سر دهند. موضوع يک قانون و يک نظر اجتماعي و فرهنگيه که منجر به وضع چنين قانوني شده. در چنين محيطي ديگه مثلاً براي بهبود شرايط و تغيير قانون بايد با ابزارها و روشهاي مدرن اجتماعي و فرهنگي استدلال کنيد که مثلاً فلان روش براي کرامت و هويت ملي ما بهتر و متناسبتره. اين کار البته سخت تر از حرفها و غرغرهاي فله اي هميشه تکراري موجود در گفتمان فعلي روشنفکري براي تبليغ جدايي دين از سياسته و البته عملي تر و مفيدتر هم هست.
به نظرم اين نظر نه تنها دست حکومت اسلامي رو باز کرد بلکه دين رو هم به سلامت از گسست تاريخي و گذار از فاز سنت به فاز مدرن که براش لازم بود به سلامت گذروند. امروز دانشمند علوم اسلامي ديگه رسته از بندهاي گذشته و در قالبهاي جديد و با اسلوب مدرن اما از منظر دين به جهان نگاه مي کنه. فرد هر علمي و به هر روشي که بخونه مادامي که از يک منظر حداقلي اسلامي دنيا رو مي بينه در واقع يک انديشمند و عالم اسلامي محسوب مي شه. نکته مهم اينه که اين افراد در طول زمان مجالي براي اظهارنظر و جمع بندي کردن حرفاشون در يک قالب فراگير و منطقي و کارآمد داشته باشند. اين مجموعه جديد شايد علوم اسلامي جديدي باشند که به اندازه علوم قديم اسلامي معتبر و ارزشمند و بيانگر واقعيات و منويات اسلامند.
گويا بعضي دوستان جمهوري اسلامي رو خيلي دست کم گرفته اند و موجودي تاريخي شده و دست و پا بسته اي مي بيننش که در اصول و علوم و متون قديم گرفتار شده. غافل از اين که اين موجود عجيب الخلقه هرچند تازه کار ولي زنده است و به خوبي قادر به استفاده از هر ابزار مدرنيه که در دسترسش قرار بگيره و در برابر شرايط اطراف خودش با ابتکار و پويايي جواب مي ده. اگه همه منتقدين جمهوري اسلامي اين طوري اسلام و حکومت رو مي ديده باشند ديگه معلوم نيست از چه مقياسي مي شه براي سنجش فاصله اي که جمهوري اسلامي در اين حوزه از منتقدينش پيش افتاده استفاده کرد.
Posted by: قائم پناه | April 29, 2007 12:52 AM
با سلام واحترام من یک سوال دارم و آن هم این است که آیاشما حضور دین در عرصه اجتماع را با حکومتی شدن دین ویا اجباری کردن عمل به فرایض اجتماعی دین یکی می دانی؟اگر فرصت کردی به سوالم جواب بده.باعرض معذرت.
Posted by: نمازی | April 29, 2007 12:50 PM
جناب نمازی عزیز منطقا و مفهوما یکی نمیگیرم اما به نظر من متدینان از حضور اجتماعی دین، حضور فقه آن را منظور دارند.
Posted by: یاسر میردامادی | May 4, 2007 8:02 PM